محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3340

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : از خانه هاى وادعيان پانصد اسير بيرون كشيدند و آنها را به نزد مختار بردند . يكى از بنى نهد كه از سران اصحاب مختار بود به نام عبد الله پسر شريك به هر عربى مىرسيد آزادش مىكرد . اين را به مختار خبر دادند . مختار به دو گفت : « آنها را از جلو من بگذرانيد و بنگريد هر كس از آنها موقع كشته شدن حسين حضور داشته به من بگوييد . » گويد : و چنان شد كه هر كس از مقابل مختار مىگذشت كه موقع كشته شدن حسين حضور داشته بود ، مىگفتند : « اين از جمله كسانى است كه موقع كشته شدن وى حضور داشته » و او را پيش مىآورد و گردنش را ميزد تا پيش از آنكه برود هشتاد و چهار كس از آنها را كشت و چنان شد كه يارانش هر كه را مىديدند كه آزارشان مىكرده بود يا با آنها مشاجره داشته بود يا زيانشان مىزده بود او را به كنارى مىكشيدند و خونش را مىريختند تا بسيار كس از آنها كشته شد و مختار بى خبر بود . پس از آن به مختار خبر دادند و باقيماندهء اسيران را پيش خواند و آزادشان كرد و از آنها تعهد گرفت كه به نزد دشمن وى فراهم نشوند و براى وى و يارانش حادثه نخواهند ، مگر سراقة بن مرداس بارقى كه بگفت تا او را همراه مختار به مسجد آرند . گويد : آنگاه بانگزن مختار بانگ زد : « هر كه در خويش را ببندد در امان است مگر كسى كه در خون آل محمد شركت داشته است . » عامر شعبى گويد : يزيد بن حارث و حجار بن ابجر كسانى را فرستادند و به آنها گفتند : « نزديك مردم يمنى باشيد و اگر ديديد غلبه يافتند هر كس از شما كه پيش ما آمد بگويد « صرفان » و اگر هزيمت شده‌اند بگويد : جمزان . » گويد : و چون مردم يمنى هزيمت شدند ، فرستادگان بيامدند و نخستين كسى كه به آنها رسيد گفت : « جمزان » پس يزيد و حجار برخاستند و به قوم خويش گفتند : « به خانه هاى خويش رويد . » و آنها برفتند .